منهاج سراج

351

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

فرمان داد : تا به زير تيغ آوردند و هلاك كردند ، و بهر موضع كه از روايح فتنهء ايشان بويى يافت فرمان داد : تا در كل بلاد ملحد كشى كردند و همه را بدوزخ فرستادند و ساحت ممالك غور كه معدن ديندارى و شريعت‌پرورى كرد ، از لوث خبث قرامطه ( بتيغ ) طهارت داد ، و بدين غزو بسنت محمد [ ( 1 ) ] محبت او در دلهاى [ ( 2 ) ] اهل غور ، و ممالك جبال راسخ گشت و همگنان نطاق عبوديت او بر ميان بستند ، و طوق طواعيت او بر گردن اخلاص نهادند ، و يكى از آثار چتر مملكت دارى و خير و سلطنت او آن بود [ ( 3 ) ] كه هر دو پسر [ ( 4 ) ] عم خود ، سلطان غياث الدين محمد سام و سلطان معز الدين محمد سام را طاب ثراهما ، از قلعهء و جيرستان [ ( 5 ) ] مخلص فرمود و بنواخت و مطلق العنان گردانيد ، و خلق را در عهد او خصب و فراغ و امن بىشمار روى داد . اما آن پادشاه جوان [ بخت ] خوب سيرت كوتاه عمر افتاد ، مدت يك سال و چيزى بيش دور [ ( 6 ) ] سلطنت او نبود [ ( 7 ) ] رحمه اللّه و سبب انقراض عمر او آن بود : كه روزى در سراپردهء خود ، بر آماج تير مىانداخت و امراء غور را فرموده بود ، تا در خدمت او موافقت مينمودند سپهسالار در ميش [ ( 8 ) ] بن شيش [ ( 9 ) ] كه برادر [ ( 10 ) ] ابو العباس و برادر سليمان شيش بود ، در خدمت او بود ، و رسم امراء غور و ملوك جبال آن بود كه در ان عصر هر كه را تشريف دادندى ، او را دستوانهء زر و مرصع بجواهر دادندى . چنانچه درين روزگار كمر ميدهند ، و بدست ( اين ) سپهسالار در ميش بن شيش [ ( 11 ) ] دو دستوانهء مرصع بود ، كه او را ملك ناصر الدين حسين [ ( 12 ) ] بن محمد مادينى [ ( 13 ) ] تشريف داده بود ، و آن هر دو دستوانه از حرم و خزانهء سلطان سيف الدين بود . چون سلطان اين دستوانهء [ ( 14 ) ] حرم خود بدست او ديد [ ( 15 ) ] ، غيرت رجوليت و حميت سلطنت در باطن او شعله زدن گرفت و نايرهء آتش غضب برآمد

--> [ ( 1 ) ] اصل : و بدين غرا بستن محمد [ ( 2 ) ] مط : در دل [ ( 3 ) ] مط : از آثار معدلت و خير مملكت او آن بود [ ( 4 ) ] اصل : هر دو عم [ ( 5 ) ] اصل و مط . و حبرستان . راورتى : و جيرستان كه اجرستان كنونى است . [ ( 6 ) ] اصل : در سلطنت [ ( 7 ) ] مط : بنمود . [ ( 8 ) ] اصل وپ : و ورميس بن سيش . مط : در ميش ( ورميش ) بن شيش [ ( 9 ) ] راورتى ورميش بن شيث [ ( 10 ) ] مط و راورتى : كه برادر ابو العباس . اصل : برادرزاده [ ( 11 ) ] نمره ( 8 و 9 ) ديده شود [ ( 12 ) ] اصل : حسن [ ( 13 ) ] اصل : مادين [ ( 14 ) ] مط : آن هر دو دستوانه . [ ( 15 ) ] مط : بر دست او بديد .